[ بدون عنوان ]
1398,04,19 10:00
گفتی بمان کنارم سپیده ی عشق را به تاریکی آغوش م بریزان و لبخند نگاه ت را به واهمههای بیقرارم بپاشان گفتی بمان کنارم و در سرسرایِ برهنگی احساس م و در ردای عریانِ دل م دو شمع و دو صندلی روبروی هم بگذار تا من باش م تو باشی و شب های عشق گفتی بمان کنارم تاخاطره جمع شود در قاب هایی که هرگز نریزند تا حرفهایمان لابلای...